آموزش های سایت Hi زبان چطوره؟

مشاهده آمار

Loading ... Loading ...
4
(1)

excel

فعل) خیلی خوب بودن در انجام کاری، بهتر بودن، برتری داشتن، پیشتاز بودن

504 واژه ضروری تصویری انگلیسی

I often excel in running competitions.

من اغلب در رقابت های دو پیشتاز هستم.

As a young boy, Farhad excelled at sport and art.

فرهاد به عنوان پسری جوان در ورزش و هنر برتری داشت.

That teacher excels at teaching with confidence.

آن معلم در تدریس کردن با اعتماد به نفس برتری دارد.

feminine

صفت) داشتن ویژگی ها و ظاهر عادی یک خانم مانند زیبایی و لطافت؛ زنانه، مربوط به زنان، مونث

504 واژه ضروری تصویری انگلیسی

Mother’s love for her baby is one of the prettiest feminine manners in the world.

عشق مادر برای نوزادش یکی از قشنگترین رفتارهای زنانه در دنیاست.

Sara’s dress made her look very feminine.

لباس سارا او را خیلی زنانه نشان می داد.

mount

فعل) از چیزی بالا رفتن، مخصوصاً چیزی که از پیرامون خود بالاتر است مانند سکو، سوار شدن

همچنین ببینید:
واژگان تصویری ۵۰۴ (درس ۳۴- واژگان ۱-۶)

504 واژه ضروری تصویری انگلیسی

I should be very careful when I mount a horse.

من وقتی سوار اسب می شوم باید خیلی مراقب باشم.

The professor mounted the platform to give a speech.

پرفسور از سکو بالا رفت تا سخنرانی کند.

compete

فعل) تلاش در بهتر و موفق تر بودن از کسی که کار مشابه شما را انجام می دهد؛ رقابت کردن، مسابقه دادن

504 واژه ضروری تصویری انگلیسی

Now we’re going to compete for the gold medal.

ما اکنون قصد داریم برای مدال طلا رقابت کنیم.

The stores have to compete for customers in the Christmas season.

فروشگاه ها باید برای (جذب) مشتری در فصل کریسمس رقابت کنند.

dread

فعل، اسم، صفت) از چیزی بسیار ترسان بودن یا ترس از چیز بدی که قرار است اتفاق بیافتد، ترسیدن؛ ترس، وحشت؛ ترسیده

504 واژه ضروری تصویری انگلیسی

I really dread when I see a snake. Now there’s one here.

من وقتی یک مار را می بینم خیلی می ترسم. الان یکی اینجاست.

I dread going to that abandoned house.

همچنین ببینید:
واژگان تصویری ۵۰۴ (درس ۳۵- واژگان ۱-۶)

من از رفتن به آن خانه متروکه می ترسم.

Mahshid always had a dread of doctors.

مهشید همیشه از پزشک ها وحشت داشت.

masculine

اسم، صفت) داشتن ویژگی ها و ظاهر عادی یک مرد یا کارهای مربوط به آنان؛ مردانه، مذکر

504 واژه ضروری تصویری انگلیسی

My beard makes me more masculine than when I shave it.

ریشم نسبت به وقتی که آن را می تراشم، من را مردانه تر نشان می دهد.

James became more masculine as he got older.

جیمز همچنان که داشت بزرگ می شد مردانه تر به نظر می رسید.

امتیاز 1 تا 5 ستاره بده، بعد روی ارسال کلیک کن.

میانگین امتیاز 4 / 5. تعداد امتیاز: 1

واژگان تصویری ۵۰۴، درس ۱۰، لغات ۱ تا ۶

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: