0
()

بنام خدا

۳۳ اجبار
I have to go along with that.

ترجمه مجبورم به آن تن در بدهم.

You have to come to terms with it.

ترجمه شما مجبورید با آن کنار بیایید.

Something out of which / in which you have got no way.

ترجمه یک چیزیه که شما دیگه نه راه پس دارید و نه راه پیش.

They would tighten the grip on you.

ترجمه آنها عرصه را به شما تنگ می کنند.

They would close in on you.

ترجمه آنها شما را در تنگنا می گذارند.

همچنین ببینید:
پنج دقیقه با اصطلاحات، درس ۴۱، پول
They put you in the device.

ترجمه آنها شما را لای منگنه می گذارند.

He is not willing to accept it.

ترجمه او حاضر نیست که این رو قبول کنه.

He is not willing to go through with it.

ترجمه او حاضر نیست که زیر بار بره.

You have to grind and bear it.

ترجمه شما مجبورید که دندان روی جگر گذاشته و تحمل کنید.

امتیاز 1 تا 5 ستاره بده، بعد روی ارسال کلیک کن.

میانگین امتیاز / 5. تعداد امتیاز:

پنج دقیقه با اصطلاحات، درس ۳۳، اجبار

شاید به این موضوعات هم علاقمند باشید

پنج دقیقه با اصطلاحات، درس ۴۶، عصبی

همچنین ببینید:
پنج دقیقه با اصطلاحات، درس ۴۰، تماس تلفنی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: